close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته ( صبح بود...) از بهرام
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • تکست آهنگ لمس از بهرام

    تکست آهنگ لمس از بهرام

  • تکست آهنگ ساز از بهرام

    تکست آهنگ ساز از بهرام

  • تکست آهنگ خوب از بهرام

    تکست آهنگ خوب از بهرام

  • اتاق بهرام | اشتباه خوب

    اتاق بهرام | اشتباه خوب

  • بررسی پیش زمینه آلبوم اشتباه خوب یا بد ؟

    بررسی پیش زمینه آلبوم اشتباه خوب یا بد ؟

  • بهرام نورایی جزء پنجاه شخصیت تاثیر گذار خاور میانه

    بهرام نورایی جزء پنجاه شخصیت تاثیر گذار خاور میانه

  • تغییر فرهنگ غلط نسل های گذشته

    تغییر فرهنگ غلط نسل های گذشته

  • تو اضطراب دستهای پر، آرامش دستهای خالی نیست

    تو اضطراب دستهای پر، آرامش دستهای خالی نیست

  • برش،برشی از زندگی بهرام

    برش،برشی از زندگی بهرام

  • (دانلود + خرید) نرم افزار موبایل بهرام نورایی

    (دانلود + خرید) نرم افزار موبایل بهرام نورایی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

نرم افزار موبایل (اندروید ) بهرام نورایی

آپدیت شد



اولین نرم افزار  بهرام نورایی(ورژن 2 )

این اپلیکیشن را آماده کردیم که در هر حالتی بتونید خبر های دست اول رو دراختیار داشته باشین . تقدیم به طرفدارای بهرام .

اما یه موضوعی ، ما این اپلیکیشن رو سفارش دادیم و هزینه و وقت زیادی براش صرف شده .



قیمت : تنها 2000 تومان

برای خرید + دانلود کلیک کنید



برای مشاهده ی فضای نرم افزار روی تصاویر زیر جهت بزرگ نمایی کلیک کنید





قیمت : تنها 2000 تومان

برای خرید + دانلود کلیک کنید




صبح بود...

-خدافظ من رفتم ، کاری نداری ؟
-نه قربانت ، ناهار میای؟
-نه فکر نکنم ، حالا خبر میدم بهت

صدای در

و چشمهایی که خیره می شوند!

-وقتشه ؟
هه هه هه

- وقت چی ؟
-می دونستم میاین خب !
هه هه هه

یه کمی صحبت ، یه کمی ترس از چیزی که نمی دونم چیه

-بفرمایین تو
-عکس ها رو بگردین حتما
-قربان خیلی زیادن
-میشه از توش چیز به درد بخوری پیدا کرد

-اگه من الآن با قمه بزنم تیکه تیکه ت کنم چیکار می کنی ؟

کاپشنش رو زد کنار و دیدم که قمه باید رو دیوار باشه ، سر جاش آویزون مثل همیشه

و من در سمند طوسی رنگ و یک مارلبرو قرمز رنگ و یک دستمال سفید رنگ به چشم مشکی رنگ و یه زندان سبز رنگ که بفهمی همیشه سبز رنگ سرزندگی و طراوت نیست ، بعضی وقت ها رنگ ایستادن زمانه

تا یک هفته بعد که اسمش اوین بود و باغ بود و همه روی خوش داشتن و غذاهای خوبی که از گلو پایین نمی رفت و آرام بخش که باید پایین می رفت

و من...

تجربه تلخ دیگری

و من...

کسی که می خواست آزاد باشه .. نه سرباز و نه رهبر

فقط آزاد

و این توقع زیادیه

و من...

آزاد در زندان که جای آدم های خوب است .. باور کن

و من...

از در کوچکی پایین آمد و تاکسی بود که می گفت "دربست" و نه دوست و آشنایی و نه حمایت پنهان و آشکاری

و او یادگار امام جنوب و من چمران جنوب

تا از ترافیک همت لذت بردیم کرایه ای دادیم و کلیدی انداختیم که قفل خانه خیابانی مان را باز کند و دوباره سلام کنیم و

بگوییم مادر ببخشید که آنروز نتوانستم خبر بدهم که ناهار نمی آیم

و سال گردید

نوزده اسفند دود کن ، چون ما دود کردیم

.
.

دلنوشتی قدیمی از بهرام تحت عنوان "من" که سالها پیش توسط وی در وبلاگ و صفحات شخصی اش منتشر شد